جشن پیروزی

14 06 2009

1- از دیشب سر درد دارم: شعار می دادیم. تیر هوایی می زدن. فرار می کردیم. دود خیابونا رو گرفته بود: سطل آشغال آتیش می زدیم. گاردیا می ریختن. در خونه ها برای پناه دادن باز می شد.می رفتیم تو خونه ها… شب، پر از درد و خستگی برگشتیم خونه. ما باخته بودیم…

2- جمع شدیم دانشکده: دیشب ریختن کوی و بچه ها رو زدن. 3تا از بچه ها تیر خوردن. خوابگاهیا ترسیدن. میگن امشب بد تر میشه. خبر و شایعه رو نمیشه تمییز داد. موسوی گفته فردا ساعت 4 تظاهراته، میدون انقلاب. پردیس مرکزی تیر اندازی شده. خبر مرگ یکی از دوستا رو می شنوم. سرم داره می ترکه. مردم کتک می خورن و اوباش خطاب میشن. می زنیم بیرون. گاردیا امیر آباد رو بستن.”خدا به خیر کنه”. یوسف آباد شلوغه: پر از پرچم و شعار و ریش و خنده های چندش آور. نگاهم به ماشین کناری می افته و کشیده میشه به روبان سبز دور دست راننده اش. انگشتام رو V می کنم و می گیرم بالا. لبخند و چشمک ریزش زنده ام می کنه…

3- خوابیده ام رو تختم. سرم داره منفجر میشه. بهم خبر دادن که “انصار” ریخته تو کوی و داره بچه ها رو قلع و قمع می کنه. دور اتاق راه میرم. رو پام بند نمیشم…

من چرا بیدار نمیشم خدا؟


کارها

اطلاعات

7 جواب

14 06 2009
نیروانا

شکرانه ی قلع م قمع کردن برگزار شد امروز

15 06 2009
ش

این کابوس لعنتی هم یه روز تموم میشه
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

16 06 2009
علی

دیروز یه زن باردارو زدن تو خیابون. جلو چشم همه و کسی جرات تکون خوردن نداشت. بعدم یه آمبولنس بی سر و صدا اومد بردش. اینجا اهوازه و و جب به وجب مامور با بتوم ایستاده.

16 06 2009
عاليجناب هايپ

man nemidonam chera hich kodom az halat haye toro nadaram

bayad yezare roo xodam kar konam

19 06 2009
FM

همه چی افتضاتر شده

23 06 2009
SPS8

قانون رنگ سبز و قهوه اي نميشناسه… اينجا آفتاب قانونه، مي كشه و ميميري، همين…
اينجا آفريقاست. قرمزي خون رنگ جوهر قلم فقيدان دوست.

23 06 2009
samo

چند تا از متن هاتُ خوندم!
بسسسسی زیبا!
I love them!:D

دیدگاه‌تان را بنویسید: