آفتاب وسط اتاقمه وقتی اخم آلود سرمو از زیر پتو میارم بیرون. معظم له عسلیه تقریبن؛ جیش لازمم. جدیدن شبا زود صبح میشه! از زیر پتو می خزم بیرون و با چشمای نیمه باز میرم تو دستشویی تاریک. از حفظ چاه رو نشونه می گیرم. صدای برخورد این آبشار ِ -لابد- طلایی مستم می کنه: کودتا که خواب نبود. جی اف محترم هم که جدی جدی گذاشت و رفت. امتحانا هم یه هفته دیگه شروع میشه. رفیقم می گفت کچل کن و بگو اوین بودی، همه استادا پاست می کنن. کلی کار ریخته رو سرم.
می کشم بالا. قبل از اینکه درو باز کنم، چشامو تنگ می کنم و میرم سمت اتاقم. باید برم چن جا برا کار. یه قرارو خواب بودم به کل. درسام چی؟
می خزم زیر پتو…
زندگی شاید همین باشد! قسمت دستشوییش رو عرض میکنم..!
ما هم بیش از این انجام نمیدهیم. اما چند روزیه کل خونه شاکین از اینکه آخه یعنی چی که ساعت 1:30 پامیشی میری دستشویی و دوباره میری میخوابی؟!!!
تقریبا کار همه ست این روزها
خوب، خداوند رحمان و رحیم است. وسط این همه بدبختی، فک کن جی افه می خواست نرود و بماند به جانت نق بزتد. یا شاش که می کردی، برگردد بپاشد روی پاچه هایت. می توانست بدتر باشد فرزند
خدای توانا به تو کمک کند که دچار زوال عقل شده ای
ميبخشيد من باب توضيح عرض ميكنم :
توي دسته بندی به جای منانه اين يكيو بزارين تو دسته ” مثانه” !
poste ghablit shaahkar bood : ))
میگن تایم سفر و زیر پتو از عمر ادم کم نمیشه.همونجا بمون.
حالا من که نمی تونم این شکلی برم دستشویی چه خاکی به سرم کنم؟
)
شاید فرقه زندگیه من با تو همینه جونم
زندگیه سخت