این چنین می گذرد روز و روزگار من

28 08 2009

آفتاب وسط اتاقمه وقتی اخم آلود سرمو از زیر پتو میارم بیرون. معظم له عسلیه تقریبن؛ جیش لازمم. جدیدن شبا زود صبح میشه! از زیر پتو می خزم بیرون و با چشمای نیمه باز میرم تو دستشویی تاریک. از حفظ چاه رو نشونه می گیرم. صدای برخورد این آبشار ِ -لابد-  طلایی مستم می کنه: کودتا که خواب نبود. جی اف محترم هم که جدی جدی گذاشت و رفت. امتحانا هم یه هفته دیگه شروع میشه. رفیقم می گفت کچل کن و بگو اوین بودی، همه استادا پاست می کنن. کلی کار ریخته رو سرم.

می کشم بالا. قبل از اینکه درو باز کنم، چشامو تنگ می کنم و میرم سمت اتاقم. باید برم چن جا برا کار. یه قرارو خواب بودم به کل.  درسام چی؟

می خزم زیر پتو…


کارها

اطلاعات

9 جواب

28 08 2009
اسپایدرمرد

زندگی شاید همین باشد! قسمت دستشوییش رو عرض می‌کنم..!

28 08 2009
پژمان

ما هم بیش از این انجام نمی‌دهیم. اما چند روزیه کل خونه شاکین از اینکه آخه یعنی چی که ساعت 1:30 پامیشی میری دستشویی و دوباره میری میخوابی؟!!!

28 08 2009
Mimimal

تقریبا کار همه ست این روزها

29 08 2009
آقای ف

خوب، خداوند رحمان و رحیم است. وسط این همه بدبختی، فک کن جی افه می خواست نرود و بماند به جانت نق بزتد. یا شاش که می کردی، برگردد بپاشد روی پاچه هایت. می توانست بدتر باشد فرزند

29 08 2009
asiyeh

خدای توانا به تو کمک کند که دچار زوال عقل شده ای

29 08 2009
هانی

ميبخشيد من باب توضيح عرض ميكنم :
توي دسته بندی به جای منانه اين يكيو بزارين تو دسته ” مثانه” !

30 08 2009
عاليجناب هايپ

poste ghablit shaahkar bood : ))

2 09 2009
حالا هر چی

میگن تایم سفر و زیر پتو از عمر ادم کم نمیشه.همونجا بمون.

18 11 2009
آذر

حالا من که نمی تونم این شکلی برم دستشویی چه خاکی به سرم کنم؟
شاید فرقه زندگیه من با تو همینه جونم
زندگیه سخت :) )

دیدگاه‌تان را بنویسید: